وب نوشته ها
و ... پي نوشت : گفتم: "ما آدما دائما" در حال کشتن همدیگه هستیم بدون اینکه خودمون بفهمیم !" پی نوشت : گویند روزی حاکم بنشسته بر تخت شاهی ، دستی بر زير چانه و دستي به تابانيدن سبيل خود مشغول ، به نقطه اي خيره گشته ، آه مي كشيد ! ملازم چون اين بديد نزديك بيامد و چوني ِ حال بپرسيد ؛ دزد وقتي كه يك تفاوت ساده بايد به بي تفاوتي واژه ها "حمید مصدق" پشت پنجره ایستاده ام و یاد کسانی در خیالم جان می گیرد که دلم برایشان تنگ شده است. پی نوشت : پي نوشت : تقديم به همه ي همراهان و دوستان جسور و آزاد انديشم ؛ بگذارید این وطن دوباره وطن شود خواستم برایت مرثیه ای بلند بنویسم اما بغضم ترکید و نتوانستم پي نوشت : به مادرم زنگ می زنم و می پرسم : "مادر به کی رأي مي دي ؟!" سلام شازده! پی نوشت : رادیو اسامی شهدای جنگ رو که اعلام می کرد ، مادر با هربار شیدن نام "محمد . . . " صلوات مي فرستاد ! پي نوشت : از پشت نرده های ایوان خانه خم شدی و سکه زرد رنگ پنج تومانی را که از مادر گرفته بودی به من دادی و گفتی : پی نوشت : پی نوشت : پی نوشت : پی نوشت : پی نوشت : پي نوشت : پي نوشت : همه ی ما به گونه ای خطرناک تبدیل شده ایم ! پی نوشت :![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()

![]()
![]()

![]()

![]()
![]()
" من تنها شهادت ِ کسانی را میپذیرم که حاضرند برای حقیقتشان بمیرند! "
"بلز پاسکال"![]()
گفت: "و نتیجه این می شه که توی اون لحظه ی ناب که باید ، مرتبط ترین واکنش ممکن رو به اون کنش نشون بدی ، بی ربط ترین حرکت ممکن رو انجام می دی و به عبارت بهتر تِر می زنی به همه چی!"
1- و با این کار تو منو می کشی بدون اینکه بفهمی ! با الهام از متن فقط تصور كرديم !
2- "مهدی سحابی" هم رفت همانگونه که دیروز "نیکو خردمند" پر کشید و امروز از شنیدن بستری شدن "احمدرضا احمدی" دلم گرفته ...![]()
حاكم گفت : "مرا چند صباحي است بي صدايي رعيت ، سخت مي آزارد ! چاره اي مي جويم تا ايشان را از اين احوال خارج سازم !"
ملازم سر پيش آورد و گفت :"جانم به فدايت ! چاره اي دارم ! بر دروازه ي شهر نگهبان گزار و از هر رعيت كه عزم رفتن به كسب و كار خويش دارد ، پنج قران خراج بستان كه اين سبب نارضايي ِ ايشان شده و صدا برآورند و اينگونه طيب خاطر حاكم فراهم گردد!"
حاكم را اين سخن خوش بيامد و حكم به همين امر بداد ؛
روزها بيامد و صدايي از رعيت نيامد !
حاكم انديشناك ، خراج را دوبرابر ، سه برابر و تا چهار برابر فزوني بداد !
هفته ها بيامد و صدايي از رعيت نيامد !
حاكم خشمگين حكم بداد كه نگهبانان علاوه بر فزوني خراج ، رعيت را چوب زنند مگر صدايي به اعتراض بلند شود !
خبر آمد كه مردم بر در شهر صف كشيده پس از خراج ، كتك خورده بي صدا بر سر كار مي روند !
ماه ها بيامد و صدايي از رعيت نيامد !
حاكم را اين روال خوش نيامد و بار دگر حكم بداد كه از هر يك 30 قران ستانده ،چوب زده و از پشت مورد عنايتشان قرار دهند !
از اين حكم روزي برنيامد كه ملازم دوان دوان نزد حاكم بيامد و فرياد برآورد كه : "حاكما ! مژده ده كه رعيت زبان به شكوه گشوده نزد تو مي آيند !"
حاكم شكر خداي به جا آورده ، شادمان از دگرگوني حال رعيت به سرسرا دويده و از ايشان چوني ِ احوال بپرسيد :
رعيت گفتند : "خداوند عمر حاكم را زياد كناد ! ديري است كه بر در شهر نگهبان گزارده و آن مي كني كه بايد ! ليكن اين امر صف هاي طولاني و كندي كسب و كار را سبب گشته ! آمده ايم تا از تو بخواهيم مرحمتي فرموده تعداد نگهبانان را دوبرابر كرده تا از صف هاي طولاني و كندي كسب و كار رهايي یافته و آن شود كه بايد !"
كاتبان نوشته اند كه پس از اين كلام حاكم را حالتي دگرگونه پيش آمد و حكم بداد همچون رعيتي را ؛ آنچنان حكمي كه بايد !
پي نوشت :
روايت اين حكايت چون بغضي در گلويم مانده بود كه هربار قصد نگارشش به تأخير مي افتاد ؛
حكايت بالا قصه ي تلخ ِ مردم ِ ماست ! ![]()
و این خبر، هولناک است :
باران!
تو ديگر پاك نيستي!
...![]()
روى حصیر
براى ما یادداشتى گذاشت
كه در آن آمده بود :
" خداوند
حاكم را لعنت كناد !
جز خُرناس
چیزى بر جاى نگذاشته
تا ما بدزدیم ! "
"احمد مطر"![]()
از ریشه ی آدم
و آدم
از عدم
و سعی
از ریشه های یأس مي آيد
در حرف
كفتار را
به كفتر
تبديل مي كند
و واژه هاي بي طرفي
مثل نان
دل بست
نان را از هر طرف بخواني
نان است !
"قيصر امين پور"
پي نوشت :
سنگيني معاني گفتار و كردار صاحبان و متوليان اين برهه از زمان بر من گران مي آيد
مدت هاست حس نوشتنم نمي آيد و حرفهايم را در كلام بزرگان مي جويم
هرچند دلم مملو از حرف است و مالامال از درد
و نمي دانم آيا سينه ام تاب حبس اين همه را دارد ؟!![]()
در لجنزار، گل لاله نخواهد رویید
در هوای عفن، آواز پرستو به چه کارت آید ؟
فکر نان باید کرد
و هوایی که در آن
نفسی تازه کنیم
گل ِگندم خوب است
گل ِخوبی زیباست
ای دریغا که همه مزرعه ي دلها را
علف هرزه ي کین پوشانده ست
هیچکس فکر نکرد
که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست
و همه مردم شهر
بانگ برداشته اند
که چرا سیمان نیست
و کسی فکر نکرد
که چرا ایمان نیست
و زمانی شده است
که به غیر از انسان
هیچ چیز ارزان نیست

پی نوشت :
پاييز را با آن همه ابر تيره تصور كن !![]()
ستم کارترین ِ شما كسي است كه ظلم خويش را عدل تصور كند ...

پی نوشت :
وصف حال صاحبان قدرت این روزگار که دامان "عدالت" را لکه دار کرده اند ...![]()
به هر آن کجا که باشد ، به جز این سرا ، سرایم
سفرت به خیر اما تو و دوستی خدا را
چو از این کوير وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفهها ، به باران
برسان سلام ما را

پي نوشت :
استاد شفيعي كدكني هم از ايران رفت !
صد افسوس ...![]()
با آنها برای دیدن درخت از پنجره به بیرون خم می شوم، ولی وقتی قد راست می کنم، باز تنهای تنها می مانم.
"کریستیان بوبن"
اخبار اعلام كرد كه تو يه خانه سالمندان در انگليس يه گربه چند ساعت قبل از مرگ هركسي كه عزرائيل هواشو كرده ميره پيشش؛ خودشو به اون مي مالونه و كنارش مي خوابه.
گربه خوبيه! اگه از اينا اينجا هم بود و مي اومد كنار شما چي كار مي كردين؟!
شايد اولين كار اين بود كه از شدت وحشت گربه ي بيچاره رو له و لورده مي كردين!
من يه سال پيش خواب ديدم كه ساعت 4 بعد از ظهر مي ميرم !
خداييش خيلي باورم شده بود. ولي هيچ كار نكردم. كلاسي كه داشتم رفتم و هر چي بيشتر به ساعت 4 نزديك مي شدم بيشتر مي ترسيدم. ولي هيچ كار نتونستم واسه سبك كردن كوله پشتی ام بكنم.ساعت 4 اومد و رفت. يه سال گذشت و بازم هيچي نشد ولي من تو اين يه سالم هيچ كاري واسه سبك كردن كوله بارم نكردم.![]()

- بگذاريد حقيقتي را اعتراف كنم: امروز صبح، پس از سالها دلم براي تان تنگ شد! آنقدر كه نتوانستم و گريستم!
- دوستي مي گفت: من فكر ميكنم امام كه بيايد، ما ميفهميم چقدر در تمام عمر، اشتباه به عرضمان رساندهاند!![]()
تقديم به :
ناديا ارسطو
مرتضی گلپور، جوادحیدریان، سیدهادي حسینیچاوشي، عاطفه نامداري، صادق چناري، حسامالدين مقامي كيا، نفيسه احمدي، حامد اردهالي
و
مهدي كريمي، محمدفرهمند
بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود
بگذارید پیشاهنگ دشت شود
و در آن جا که آزاد است منزلگاهی بجوید
این وطن هرگز برای من وطن نبود
بگذارید این وطن رویایی باشد که رویاپروران در رویای خویش داشته اند
بگذارید سرزمین بزرگ و پرتوان عشق شود
سرزمینی که در آن، نه شاهان بتوانند بی اعتنایی نشان دهند نه ستمگران اسبابچینی کنند
تا هر انسانی را، آن که برتر از اوست از پا درآورد
این وطن هرگز برای من وطن نبود
آه، بگذارید سرزمین من سرزمینی شود که در آن، آزادی رابا تاج گل ِساخته گی وطن پرستی نمی آرایند
اما فرصت و امکان واقعی برای همه کس هست، زنده گی آزاد است ...
"لنگستون هیوز"
پی نوشت :
شك نكن كه اين شعر با صداي جاويدان احمد شاملوي عزيز روحت را به تسخير خود در مي آورد !![]()
پس بگذار به رسم همیشه این بار هم با تو کوتاه سخن بگویم :
شازده جان !
آن گلوله ی شناسنامه دار که امروز با مزخرف ترین و موزيانه ترين استدلال ، خارجي اش مي خوانند ، تنها سينه ي آن دخترك را نشكافت ؛
آن گلوله ، شليك به همه ي اعتقادي بود كه تا آن روز در باورم بود !
شازده !
اين روزها به دنبال همان ماري مي گردم كه براي كش نيامدن درد و رنجت تو را گزيد و براي هميشه رهايت ساخت ! 
![]()
اينجا جايي است كه خدا را به هيچ مي فروشند !
سبز سبزم ریشه دارم . . .![]()
مي گه : "مادرجون ، تو كه نبودي سقف خونه ترك برداشت ، رفتم سركوچه مون بنايي بود ؛
يكي داشت يك خونه اي رو با كلنگ خراب مي كرد ،
گفتم :
آقا خدا خيرت بده ، بيا اين خونه رو تا سقفش نيومده روي سرمون درستش كن !
گفت :
خانم ! من يه . . . ام ، كارم خراب كردنه ، اگه مي خواي درستش كني برو يك مهندس پيدا كن ."
پي نوشت :
نخواستم درباره ي انتخابات حرفي بزنم !
اين را هم كه مي بيني حرف "محسن مخملباف" است كه انصافا" بد هم نگفته !
ديگر تصميم با خودت !![]()
حال همه ی ما خوب است
"اودیسه" همچنان می نوازد و "من" پای صحبتهای "کریستیان" نشسته ام
اما تو باور نکن!
دلم برای آن بند 29 تنگ شده
برای آن ساعاتی که همچون کودکی به پای صحبتهای "کرستیان بوبن"می نشستم
برای "اودیسه"ی عزیز که هرچه دلتنگی در جهان بود را یکجا برایم می نواخت !
و برای آن همه "پوست تخمه"ي ريخته شده بر كف اتاق که آزادی را برایم به هدیه می آورد!![]()
پدر تازه استعفا داده بود ؛ محافظ شخصی "حاج مهدی کروبی"بود ؛
می گفت :
"زمونه ی بدی شده ، توي اين وانفساي بكش بكش اگه شانس نیاری و شهید نشی حتما" جزو اعداميايي!"
روزی نبود که تلویزیون خبر ترور یکی از انقلابیون رو پخش نکنه ؛
واسه همين هم كلت كمري و لباس چريكش رو بوسيد و گذاشت كنار!
ميدون شهر پر بود از اعلاميه ي احزاب و گروههاي سياسي و البته جوون هايي كه عازم ميدون جنگ بودند ؛
"صدام" تازه خرمشهر رو گرفته بود و "بني صدر" به بي كفايتي متهم شده بود ؛
خلاصه زمونه بوي خون مي داد و من توي همچين اوضاع بلبشويي در يك بعدازظهر تعطيل به دنيا اومدم :
ساعت ۲:۳۰ بعداز ظهر روز جمعه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۶۰![]()
رستگاری ، بعضي وقتها مضحكه كه بايد از راه جهنم بهش برسي !
...![]()
می شنوی و بعد می بینی که چقدر دلتنگ شده ای ؟!
می بینی که دلت چقدر برای خودت تنگ شده !
می بینی که دلت چقدر هوای قهوه خانه ی "مشدعباس" را کرده !
و چقدر چای قهوه خانه ی مشدعباس بهت می چسبد !
پی نوشت :
اگر "سمفوني مردگان" را نشنیده ای ، زودتر به سراغش برو !
بعید می دانم "عباس معروفي"بتواند دلتنگ تر از این سمفونی دیگری خلق کند !![]()
"باید از دخترک شانسی فروش همسایه برایم ماسک پسرشجاع را بخری !"
و ما آن زمان نمی دانستیم که "شانس" را با "باید" نمی توان خرید !
و اگر بدانی چه حالی داشتم آن لحظه ای که توپ آبی رنگ فوتبال دستی را بردم ؟!
باور کن به دخترک التماس کردم که جایش آن ماسک را بدهد اما نداد !
و من با چه دلهره ای به خانه برگشتم و آن زمان که پرسیدی چه شد ؟
توپ کوچک آبی رنگ را نشانت دادم و تو با جیغ بنفشی آن را به سرم کوبیدی ؟!
برادرجان !
حالا بزرگ شده ایم و دیگر می دانیم که "همه چیز" را با "باید" نمی توان خرید ؛
اما کاش نمی دانستیم و همه ی دنیای این روزهای مان به کودکی آن روزها بود ! ![]()
چه کنیم که "پدر"مان از ازل بنای ماندن نداشت !![]()
ای پسرکان و دخترکان باکره ی شهرمان !
بروید و کمی "زنده ام تا روایت کنم" گارسیامارکز را بخوانید بلکه رستگار شوید !![]()
بوی فقر
عذر می خواهم
از خدا و همسر نازنینم به خاطر همه ی نداشته هایم
و به یاد همه ی بچه هایی که دیگر پدر ندارند![]()
بی هیچ آرایه و پیرایه و چرند و مزخرف دیگری !
هر چه باشد از این بزک کرده های کوچه و خیابان تهران که قابل تحمل تر است !
این بار خداجان ! به طرز کاملا" بی ربطی می خواهم به تو گیر بدهم
آخر زورمان به هرکه و هرچه نرسد به تو یکی که می رسد ؟!
ما می خواهیم از این مقامی که به ما داده ای استعفا بدهیم
به تو هم ربطی ندارد
چون مي توانيم
گه بخوريم اگر دروغ بگویيم !
باور کن !
آخر خداجان ! شعور ِ اجراي درست و حسابي يك قانون را هم نداريم و داريم به همه چيز و همه كس گند مي زنيم !
اگر مي تواني يکی را بفرست تا این قانون ِجنگل را بدونِ غلط به ما بیاموزد
شاید اینجوری تا مدتی به تو گیر ِ الکی ندهیم.![]()
"کیسه های زباله همان بهتر که دربسته بمانند ...
این شاعرانه ترین توصیف از ابرشهرهای جهان است"
"تهران" را می گویم !![]()
و مي دانم كه اصولا" در اين مملكت همه دوست دارند ، سازشان مخالف باشد
تفاوتي هم بين ساز ِ خود و ساز ِ ديگران نمي بينم
همه به يك صدا و آوا درآمده ايم
صدايي ناكوك و آوایی البته گوش خراش
و از همين جاست كه ديگر همديگر را هم نمي شنويم !
لطفا "همه هيس ! ![]()
خسته ام
هیچم
"من" بو گرفته ام !
بوی " آدمیزاد "
این روزها " آدم " بودن آزارم می دهد !
این روزها فحشی ماندگار به من چسبیده است
و من می ترسم
آخر به طرز تهوع آوري " آدمم " !
آخ ...
تو را که می بینم ،
سرم درد مي گيرد
اُق ام می گیرد
یاد " آدم " بودنم می افتم
کاش نمی دیدمت
اي همه نفرين ِ من نثار تو :
"آدم"
استثناء نياوريد
كه كار خراب تر از اين حرفهاست
به شما برنخورد
همه گند زده ايم
همه !![]()
و این ضایعه بزرگی ست !
ما همه ، مدعی بودیم ![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


