وب نوشته ها
به تو نگاه می کنم . تو را در پرتو برف ، در سفیدی ملافه ها ، در این اتاق می بینم . سگها شامه ی تیزی دارند ؛ رویدادی که در زندگی به وقوع می پیوندد، بسان خانه ای است با سه در ِ مجزا – مردن ، دل دادن ، زادن – تنها آنگاه می توانیم به این خانه درآییم که همزمان و در آن ِ واحد از هرسه در بگذریم . "کریستیان بوبن" رویدادهایی که در زندگی به وقوع می پیوندد، بسی اندک تر از آنند که می گوییم. در "عشق" دو رکعت است که وضوی آن درست نیاید الا به "خون" باز می گردم .همیشه باز می گردم . امشب ، به این فکر می کردم که خدا چقدر دوستم داره؟! ایمان ِ من به" تو" ایمان ِ من به خاک است . "نادر ابراهیمی" آزادی نشان قدردانی ازدوستان واقعی است تارسیدن به بینشی عمیق تر پی نوشت :
به تو نگاه می کنم و دلگیرم که چرا تا این حد آرامم کرده ای !
در من ناشکیبایی هایی هست و راههایی ، باید آنها را به اتمام برسانم .
در تو ، دوره هایی از کودکی ، در چهره ات ، چهره هایی دیگر هست . بگذار آنها آشکار شوند ، شکوفا و سپس پژمرده .
اشتباهات برای ما لازم اند !
نادر اشخاصی قادرند عاشق شوند زیرا نادر اشخاصی قادرند همه چیز را از دست بدهند .
آنها فکر می کنند عشق پایان تمام بدبختی هاست .
حق دارند این طور فکر کنند ، اما این اشتباه است که می خواهند به دور از بدبختی های حقیقی زندگی کنند .
آن ها در جایی به سر می برند که هیچ چیز و هیچ کس به سراغشان نمی آید .
ابتدا باید به آن تنهایی دست یافت که هیچ خوشبختی نمی تواند آن را از بین ببرد .
عشقی که من نسبت به تو دارم سخت گیرانه است .
این عشق از هم اکنون تمام عواملی را که می توانند این احساس را درمان کنند ، از میان برده .
بیا این عشق را امتحان کنیم ، موافقی؟
"کرستیان بوبن"![]()
و نگرانی ِ استخوان ، از همین جا آغاز شد ؛
سگها گرسنه بودند.![]()
این کار محال است و با این همه انجام می پذیرد.![]()
رویداد آنگاه به وقوع می پیوندد که زندگی به زندگی ِ ما باز می آید، به سان رودخانه ای که به یکباره طغیان می کند و به دهکده ای سرازیر می شود تا با ابهت ترین بناها را به مانند پَرکاهی از زمین بَرکَند.
"کریستیان بوبن"![]()

![]()
مرا تصدیق کنی یا انکار ، مرا سرآغازی بپنداری یا پایان ، من در پایان ِ پایان ها فرو نمی روم .
مرا بشنوی یا نه ، مرا جستجو کنی یا نکنی ، من مرد ِ خداحافظی ِ همیشگی نیستم .
باز می گردم ؛ همیشه باز می گردم .
خشم ِ زمان ِ من بر من ، مرا منهدم نمی کند . من روح ِ جاری این خاکم .
من روان ِ دائم ِ یک دوست داشتن هستم .
من باز می گردم.
باز می گردم.![]()
خدایا !
کار ِاشتباه کم انجام ندادم !
می دونم ... !
ولی خدا ، الان دیگه تاوان ِ چی رو باید پس بدم؟
سینه ام سنگینه.
دلم پر از گِله ست.
خدا !
خودت این مسیر رو جلوی راهم قرار دادی ؛
خدا ! بذار پاکترین پدیده ی زمینی ات پاک بمونه.
بذار باقی بمونه.
خدا ! من تو این مسیر دیگه تنها نیستم ؛ اگه بناست من تنبیه بشم ، جُرم ِ اون چیه؟ به جُرم ِ همراهیم؟ عشق؟!
خدا ! خیلی وقته که دیگه برام دل نمی سوزونی !
دستامو بگیر خدا . منو از درگاهت نرون.
بدها مگه دل ندارن؟
ازت دلگیرم.![]()
ایمان ِ من به رَجعت ِ هر شوکتی ست که در تخریب ِ بنای پوسیده ی اقتدار ِ دیگران نهفته است .
" تو" چون دستهای من ، چون تمام ِ یادها از من جدا نخواهی شد .
به من بازگرد !
و مرا محبوس بازوانت نگهدار
و به اسارت ِ زنجیرهای انگشتانت در آور
که اسارت در میان ِ بازوان ِ " تو" چه شیرین است .
سپر باش میان من و دنیا
که دنیا در" تو" تجلی خواهد کرد .
بر من ببند چون سدی عظیم
که در سایه ی" تو" من دریاچه ای نخواهم بود ، آسمان ِ دائم ِ "اُردیبهشت" خواهم بود .
حدیث ِ غریب ِ دوسـت داشتن را اینـک از زبان ِ کسـی بشنو که به صداقت ِ صدای ِ باران بر سـُُفال ها سـخن می گوید .
و بس که به سرود ِ نام ِ" تو" بیندیشم و در انتظار ِ قدم های "تو" بر برگ های خشک ِ پاییز باشم .
![]()
وپیوند دادن آنهابا دیگران نشانی دیگر،با اعتماد به قدر کفایت ،
اینکه حتی وقتی نیستند دلهایشان با ماست.
به دوستان حقیقی مان میبخشیم آزادی بی قیدوشرط و مجال واقعی بودن را،
باور دوستی شان منبعث از عشقی است فراسوی تمام معیارها وایستاده بر فراز.
دوست داشتم اولین مطلب وبلاگم رو با این واژه آغاز کنم :
"آزادی"
و امیدوارم روزی به معنای واقعی درکش کنم .![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


