تبليغاتX
شازده شرقی

شازده شرقی
وب نوشته ها

متولد اردیبهشت 1360
فارغ التحصیل علوم سیاسی
و
ساکن تهران

» آبان 1388
» مهر 1388
» شهریور 1388
» مرداد 1388
» تیر 1388
» خرداد 1388
» اردیبهشت 1388
» فروردین 1388
» اسفند 1387
» بهمن 1387
» دی 1387
» آذر 1387
» آبان 1387
» اردیبهشت 1387
» فروردین 1387
» اسفند 1386
» بهمن 1386
» دی 1386
» آذر 1386
» آبان 1386
» مهر 1386
» شهریور 1386
» مرداد 1386
» تیر 1386
» خرداد 1386
» اردیبهشت 1386
» فروردین 1386
» اسفند 1385
» بهمن 1385
» دی 1385
» کافه داستان
» کافه تیتر
» ماندگار
» تیتریکاتور
» دیگران
» هفت سنگ
» چلچراغ
» نشریه فیروزه
» رمزآشوب
» دل آواز
» گل آقا
» ماندگار
» هفتان
» سینما و تأتر
» سخن
» حكايت بي صدايي رعيت
» اين خبر، هولناك است !
» يادداشت
» نان !
» ارزش انسان
» عدل
» به یاد استاد
» حضور ناب ِ مرگ
» افسانه ی آه
» بگذاريد اين وطن دوباره وطن شود

شنبه 29 اردیبهشت1386

با شما هستم :

بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود

این همه قول وغزل تعبیه در منقارش

 


من هستم پنجشنبه 27 اردیبهشت1386

با شما هستم :

هر کنشی ، واکنشی داره۰

تصمیم ِ من در شرایط فعلی فقط "سنجش"و" سکوته "۰

"من" هستم ! همانگونه که بودم وخواهم بود۰

مردم ِ کشورم را دوست دارم ۰

آبی دریا را دوست دارم۰

نیلی آسمان را دوست دارم۰

سبزی جنگل را دوست دارم۰

ایرانم را دوست دارم۰

آری ! "من" هستم !

 

 


چهارشنبه 19 اردیبهشت1386

سلام شازده !

می دونم که ازم دلگیری۰ فراموشی ، این روزها قسمت جداناپذیر زندگی ما آدمها شده۰

فراموشی چیز بدی نیست ولی شازده ، من تو رو فراموش نکرده بودم۰

همیشه در جایی از ذهنم به یاد تو بودم۰ زندگی ، فرصتی بیشتردراختیارم نذاشته شازده !

فکر نمی کنم آخرین باری که باهات بودم از همسفر جدیدم برات گفته باشم۰ آره ! یه همدم ، یه همسر !

چیه تعجب کردی ؟!

حق با تویه ، چون قبلا" بهت گفته بودم که حالا حالا ها قصد ازدواج ندارم ۰ ولی خب دیگه ! قصه اش مفصله !

بهت قول می دم تو اولین فرصت که همدیگه رو دیدیم برات تعریف کنم۰ این رو هم بگم که ازت چیزهایی براش گفتم ،البته بدون اجازه ت !

بگذریم۰۰۰

شازده ! چند شبی هست که خوابهای عجیب و غریب زیاد می بینم۰ اینکه هربار عده ای قصد کشتنم رو دارند! اشخاصی که هم می شناسمشون و هم نه !

و هربار مردی سیاه پوش از اون دورها می یاد و نجاتم می ده۰ ولی صورتش رو هیچ وقت نمی بینم۰

شازده تو می شناسیش؟!۰۰۰ هه۰۰۰ خیلی دوست دارم بدونم اون کیه؟!

۰۰۰

راستی شازده یادم رفت که ازت بپرسم به سیاره ت رسیدی یا نه؟!

یادته اون روزهای آخر دلت چقدر گرفته بود؟ از دست آدمها حسابی دلخور بودی و برای اینکه رنجت کِش نیاد ، قصد رفتن کردی! چه خداحافظی سختی بود شازده ! یادته؟!

اون تنگ شیشه ای پر آب و ۰۰۰ ؟! هنوز هم از به یاد آوردن اون لحظات دلم می گیره۰

از بعد ِ رفتنت شازده ، آدمها اینجا بد اخلاق تر شدند ۰ ازت یاد گرفتم که تا می تونم صبر کنم ۰

دیگه دارم کم کم به عمق دردت پی می برم ۰ اینکه از "مار" خواستی نیشت بزنه تا درد و رنجت کش نیاد ، برای خیلی ها عجیبه ولی واسه من نه !

نیش ِ مار مرهمی بود بر زخم های چرکین شده ی کینه و نفرت ۰

از بعد ِ رفتنت شازده ، آدمها اینجا بد اخلاق تر شدند ۰

دیگه به راحتی می شه روی هر چیزی قیمت گذاشت ۰ عاشقی تبدیل به کسب و کاری برای آدمها شده!

همه به تجارت عشق مشغولند ۰

و چه ارزون عشق آسون شد !

شازده دلم خیلی پره ! از خودم ، از همه ۰۰۰

شاید به خیلی ها بر بخوره ولی نمی تونم چشمام رو به روی این واقعیت تلخ ببندم !

رابطه ها چه ارزون تعبیر می شن !

نگاهها چه آسون تفسیر می شن !

و گذشته ها چه زود تکفیر می شن !

دلم به حال زمین می سوزه که زمانی سیاره ی شریفی بود ۰

می بخشید شازده ، دلم خیلی پر بود ۰۰۰

سیاره ت رو خوب آب و جارو کن ! شاید تو یکی از همین روزها من و همسفرم چند روزی مهمون تو و"گل سرخ" باشیم ۰

                                                                                         ارادتمند شما :   "من"

 


عشق یعنی چه؟ سه شنبه 18 اردیبهشت1386

ــ آی با شما هستم که چه آسوده و آسون درباره ی همه چیز و همه کس نظر می دین و برای همه چیز و همه کس تصمیم می گیرین و برای هستی حکم نیستی صادر می کنین ! 

 

۰۰۰

شازده پرسید : " عشق یعنی چه؟ "

سردر گم سری تکان دادم و به غروب خورشید نگریستم۰

گفتم : " نمی دانم ، ولی همینقدر می دانم که این ما هستیم که با فطرتمان عشق را به چالش می کشیم ۰"

دوباره به یاد تو می افتم که چگونه عاشق تماشای غروب خورشید بودی۰

۰۰۰

 

امروز روز تولدم بود !

 

 


یکشنبه 16 اردیبهشت1386

 

نظرم درباره ی زندگی هنوز همینه :

یا سیاه یا سفید ، خاکستری وجود نداره۰

 


یکشنبه 9 اردیبهشت1386

 

با خواندن دلتنگی هایت دلتنگ تر شده ام ! می دانی؟!

 


چهارشنبه 5 اردیبهشت1386

 

دوچرخه سواری که رکاب می زند در باران ،  به دنبال گیسوان ِ بريده ي دختران بي دلبر است۰زندگي همين مجال مجهول است ؛ دلواپس دروغهايي هستم كه براي فرار خواب بعد از ظهر به مادرم گفته ام۰

 

 


» سحر عباس‌زاده
» عباس‌‌معروفي
» حسام مقامي‌كيا
» جواد حيدريان
» سيدهادي‌ چاوشي
» مهدي كريمي
» توكا نيستاني
» محمد فرهمند
» نگار داستان‌پور
» مرتضي گلپور
» عاطفه نامداري
» محمدرضاشمشيرگر
» علي يزداندوست
» بهزاد جانمحمدي
» پنج ثانيه به قتل عقربه
» شعر و داستان ميلاد
» خانه‌اي از شن و مه
» مسافر اخترك 0098
» هم‌ سطر هم‌ سپيد
» يك ليوان چاي داغ
» كافه‌ي برفي رضا
» سايه يك سوال
» معمار روياها
» مطرود آگاه
» تیرآهن 18
» الاغی‌که‌یونجه‌را‌می‌فهمید
» خوابگرد
» ژسیلن
» مطرود
RSS 2.0

Designed By ParsTheme