شازده شرقی
وب نوشته ها
استامینوفن هم چاره نمی کند! سرم درد ِ فکرهای سنگین دارد۰ سلام شازده! حال همه ی ما خوب است "اودیسه" همچنان می نوازد و "من" پای صحبتهای "کریستیان" نشسته ام اما تو باور نکن! به هم نگاه کردیم و تصور کردیم که می خوایم بگیم باشه ! چه نگاه ها که با این تصور رد و بدل نشد چه فکرها که با این تصور شکل نگرفت نگفتیم ولی کاش می گفتیم فقط تصور کردیم این روزها همچون زخم کاری خورده ای را می مانم حتی هلهله ی ناپاکان هم دیگر تسکینم نمی دهد ! رؤیاجان برایم خنیاگری کن ! "چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری! چه بی تابانه تو را طلب می کنم بر پشت سمندی گوئی نو زین که قرارش نیست... وفاصله تجربه ای بیهودست. بوی پیرهنت اینجا و اکنون ... ! کوه ها در فاصله سردند. دست در کوچه و بستر، حضور مانوس دست تورا می جوید و به"راه" اندیشیدن یاًس را رج میزند. بی نجوای انگشتانت فقط ، جهان از هر سلامی خالیست ...!" "شازده" هر وقت دلم می گیرد به " تو" می نگرم۰
![]()

![]()

![]()

![]()

![]()

![]()

![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |



