شازده شرقی
وب نوشته ها
چند نفر هستند كه مثل آدم هاي يك عكس دسته جمعي نمي توانم فراموششان كنم ؛ آدمهايي كه هنوز نمي توانم نامشان را صدا بزنم ؛ از فكرم پاك نمي شوند۰ ولي ديگران را جز براي لحظه هاي خاص نمي توانم تحمل كنم و اصلا" به فكرم نمي آيند۰ اصلا" اين روزها به شناسنامه ي آدم ها اعتماد ندارم ، به آن نام و فاميلي و تاريخ تولد و ۰۰۰ دلم مي خواهد بعد از آشنايي با هر كس ، با توجه به شناختي كه از او پيدا مي كنم ، خودم برايش شناسنامه صادر كنم ، با نام و فاميلي و تاريخ تولد تازه ۰ از شناسنامه ها بدم مي آيد ؛ احساس مي كنم تحميلي و ساختگي اند ۰ پس حق دارم از حالا به بعد همه چيز را خودم انتخاب كنم ؛ نامم را ، فاميلي ام را ، ۰۰۰ شازده پرسید : " چرا پروانه ها این همه ساده می میرند؟! " نگاهم را به آسمان دوختم و گفتم : " پروانه ها اول عاشق می شوند ، بعد می میرند۰ " ۰۰۰ همه جا هستند ؛ در خیابان ، در شهر وهمین حدود نامعلوم رویاها که اصلا"صدایی از"گنجشک ها" در نمی آید ؛ انگار روزه ی سکوت گرفته اند۰ "کلاغ ها" اما همه جا را احاطه کرده اند و با قارقار بی موقع شان آزارم می دهند۰ پس چرا صدای تو را نمی شنوم ؟ چرا صدایم نمی کنی ؟ ۰۰۰ آنقدر بی طاقتم که حوصله ی ماه و ستاره ها راهم ندارم ومدام به خودم امید چشمان تورامی دهم ؛ اما کو تا ساعت آن قرار ؟ من که طاقت "پرستو" ندارم ! گویا چاره ای نیست و باید دل به همین پرنده ها خوش کنم که همیشه ی خدا مثل همین حالا بالای سرم می چرخند۰ شازده ! خسته ام ، خسته ازاین همه کابوس که به سراغم می آید و دست به هرجا که می کشم دیوارمی روید ! خسته ام ، خسته از این همه کلاغ که دوره ام کرده اند ! ...
گيرم که پُر کُنی -از هرچه خود لايق ِ آن -
درباره ی من در اين کوی و آن برزن چه ماند از تو جز روسياهی ِ گاوچاله دهان ِ دروغ گويانه ی تهمت زن ؟ خواری و خود می دانی ! خوارم هرگز نتوانی ترا چه سود از خراب کردنم ؟ خرابت می توانستم - آسانست و می توانم - اما نکردم ؛ - نخواهم کرد ؟![]()

![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

