تبليغاتX
شازده شرقی
شازده شرقی

وب نوشته ها

 

چند نفر هستند كه مثل آدم هاي يك عكس دسته جمعي نمي توانم فراموششان كنم ؛ آدمهايي كه هنوز نمي توانم نامشان را صدا بزنم ؛

از فكرم پاك نمي شوند۰

ولي ديگران را جز براي لحظه هاي خاص نمي توانم تحمل كنم و اصلا" به فكرم نمي آيند۰

اصلا" اين روزها به شناسنامه ي آدم ها اعتماد ندارم ، به آن نام و فاميلي و تاريخ تولد و ۰۰۰

دلم مي خواهد بعد از آشنايي با هر كس ، با توجه به شناختي كه از او پيدا مي كنم ، خودم برايش شناسنامه صادر كنم ، با نام و فاميلي و تاريخ تولد تازه ۰

از شناسنامه ها بدم مي آيد ؛ احساس مي كنم تحميلي و ساختگي اند ۰

پس حق دارم از حالا به بعد همه چيز را خودم انتخاب كنم ؛

نامم را ، فاميلي ام را ، ۰۰۰

 

نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386ساعت 16:21 توسط شازده شرقی| |

 

شازده پرسید : " چرا پروانه ها این همه ساده می میرند؟! "

نگاهم را به آسمان دوختم و گفتم : " پروانه ها اول عاشق می شوند ، بعد می میرند۰ "

۰۰۰

همه جا هستند ؛ در خیابان ، در شهر وهمین حدود نامعلوم رویاها که اصلا"صدایی از"گنجشک ها" در نمی آید ؛ انگار روزه ی سکوت گرفته اند۰

"کلاغ ها" اما همه جا را احاطه کرده اند و با قارقار بی موقع شان آزارم می دهند۰

پس چرا صدای تو را نمی شنوم ؟ چرا صدایم نمی کنی ؟

۰۰۰

آنقدر بی طاقتم که حوصله ی ماه و ستاره ها راهم ندارم ومدام به خودم امید چشمان تورامی دهم ؛

اما کو تا ساعت آن قرار ؟ من که طاقت "پرستو" ندارم !

گویا چاره ای نیست و باید دل به همین پرنده ها خوش کنم که همیشه ی خدا مثل همین حالا بالای سرم می چرخند۰

شازده !

خسته ام ، خسته ازاین همه کابوس که به سراغم می آید و دست به هرجا که می کشم دیوارمی روید !

خسته ام ، خسته از این همه کلاغ که دوره ام کرده اند ! 

 

نوشته شده در دوشنبه 23 مهر1386ساعت 16:43 توسط شازده شرقی| |

 

...

گيرم که پُر کُنی   -از هرچه خود لايق ِ آن -

درباره ی من

در اين کوی و آن برزن

چه ماند از تو

جز روسياهی ِ گاوچاله دهان ِ دروغ گويانه ی تهمت زن ؟

خواری 

و خود می دانی !

خوارم هرگز نتوانی

ترا چه سود از خراب کردنم ؟

خرابت می توانستم - آسانست و می توانم -

اما نکردم ؛

- نخواهم کرد ؟

نوشته شده در یکشنبه 8 مهر1386ساعت 15:26 توسط شازده شرقی| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت