وب نوشته ها
ما خودمان تو را به بند کشیده ایم و بیهوده آمدنت را به انتظار نشسته ایم ! این روزها حتی کودکی مان ، "رفتن" را نقاشی می کند ! تو فکر می کنی پرنده ها با انسان ها چه فرقی دارند ؟! - پرنده با انسان از زمین تا آسمان فرق دارد ۰ می دانی ! هرگز دو پرنده بر یک شاخه لانه نمی سازند۰ هرگز پرنده ای لانه اش را به پرنده ی دیگری اجاره نمی دهد۰ هرگز پرنده به دروغ آواز نمی خواند ۰پرنده به تکه ای آسمان قانع است ، اما انسان برای تملک هرچه بیشتر بر زمین از هیچ ظلم و ستمی دریغ نمی کند ؛ در حالی که خوب می داند سرانجام در زمینی به وسعت حجم جنازه اش دفن اش می کنند۰ پرنده هرگز آوازش را نمی فروشد ، اما انسانهایی هستند که حتی نفرین و ناسزایشان را هم به نسیه می فروشند۰ اصلا" تو تا حالا پرنده ای را در هراس و حسرت ِنداشتن و از دست دادن دیده ای ؟! پرنده وقتی می داند که رفتنی است خودش که نه ، به باد می گوید : "این آشیانه را با خود ببر" آن گاه به آسانی ، مثل آب ِخوردن می میرد ؛ بی هیچ جان کندنی ، بی هیچ حسرت و دلهره ای ! تمام دارایی اش آشیانه ایست که آن را هم به باد می بخشد۰۰۰ شازده ! همه ی اینها را گفتی و برای همیشه رفتی ؛ شاید هم برای همیشه گم ات کردم ! مرزهای رخوتی که از آزادی دچار انسان می شودبه اندازه یک تار مو ، یا شاید کمتر به مرزهای غم نزدیک است۰ در هر صورت عاشق مبارزه ام۰ دارد باران می بارد 0 باران دارد ادامه اشکهای تو را می بارد 0 تو در عکس ، زیر باران ، کنار خرابه های یک شهر بمباران شده ، تنها مانده ای 0 موهایت خیس شده است0 پرنده های روی دیوار خیس شده اند 0 من در عکس نیستم ، عروسکت نیست ، مادر نیست ، دل ات برای ما تنگ شده است ، می ترسی ما هم به سفر رفته باشیم ! دستی از گوشه ی عکس ، چتری به تو تعارف می کند ؛ نیمی از زیبایی ات زیر چتر پنهان می شود0هنوز باران می بارد 0 عکاس هم خیس شده است 0 * آهسته از عکس خارج می شوی و با چتر از کنار عکاس می گذری 0 پرنده ها از دیوار خرابه های عکس پرواز می کنند 0 تو در عکس نیستی 0 عروسک ات نیست ، پرنده ها نیستند 0 من هم نیستم ! در عکس هنوز باران می بارد بر خرابه های شهر 0 ما در عکس زیر باران گم شده ایم ! پی نوشت : *پشت سر عکاس در دوردست ، کسی شبیه به من زیر باران نشسته است و دارد موهای خیس یک عروسک را قیچی می کند۰
![]()
![]()
![]()

![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

