تبليغاتX
شازده شرقی
شازده شرقی

وب نوشته ها

 

ما خودمان تو را به بند کشیده ایم و بیهوده آمدنت را به انتظار نشسته ایم !

این روزها حتی کودکی مان ، "رفتن" را نقاشی می کند !

 

نوشته شده در دوشنبه 28 آبان1386ساعت 15:13 توسط شازده شرقی| |

 

تو فکر می کنی پرنده ها با انسان ها چه فرقی دارند ؟!

- پرنده با انسان از زمین تا آسمان فرق دارد ۰

می دانی ! هرگز دو پرنده بر یک شاخه لانه نمی سازند۰

هرگز پرنده ای لانه اش را به پرنده ی دیگری اجاره نمی دهد۰

هرگز پرنده به دروغ آواز نمی خواند ۰پرنده به تکه ای آسمان قانع است ، اما انسان برای تملک هرچه بیشتر بر زمین از هیچ ظلم و ستمی دریغ نمی کند ؛

در حالی که خوب می داند سرانجام در زمینی به وسعت حجم جنازه اش دفن اش می کنند۰

پرنده هرگز آوازش را نمی فروشد ، اما انسانهایی هستند که حتی نفرین و ناسزایشان را هم به نسیه می فروشند۰

اصلا" تو تا حالا پرنده ای را در هراس و حسرت ِنداشتن و از دست دادن دیده ای ؟!

پرنده وقتی می داند که رفتنی است خودش که نه ، به باد می گوید :

"این آشیانه را با خود ببر"

آن گاه به آسانی ، مثل آب ِخوردن می میرد ؛ بی هیچ جان کندنی ، بی هیچ حسرت و دلهره ای !

تمام دارایی اش آشیانه ایست که آن را هم به باد می بخشد۰۰۰

شازده !

همه ی اینها را گفتی و برای همیشه رفتی ؛

شاید هم برای همیشه گم ات کردم !

 

نوشته شده در یکشنبه 20 آبان1386ساعت 16:13 توسط شازده شرقی| |

 

مرزهای رخوتی که از آزادی دچار انسان می شودبه اندازه یک تار مو ، یا شاید کمتر به مرزهای غم نزدیک است۰

در هر صورت عاشق مبارزه ام۰

 

نوشته شده در دوشنبه 14 آبان1386ساعت 14:34 توسط شازده شرقی| |

 

دارد باران می بارد 0

باران دارد ادامه اشکهای تو را می بارد 0

تو در عکس ، زیر باران ، کنار خرابه های یک شهر بمباران شده ، تنها مانده ای 0

موهایت خیس شده است0 پرنده های روی دیوار خیس شده اند 0

من در عکس نیستم ، عروسکت نیست ، مادر نیست ،

دل ات برای ما تنگ شده است ، می ترسی ما هم به سفر رفته باشیم  !

دستی از گوشه ی عکس ، چتری به تو تعارف می کند ؛

نیمی از زیبایی ات زیر چتر پنهان می شود0هنوز باران می بارد 0

عکاس هم خیس شده است 0 *

آهسته از عکس خارج می شوی و با چتر از کنار عکاس می گذری 0

پرنده ها از دیوار خرابه های عکس پرواز می کنند 0

تو در عکس نیستی 0

عروسک ات نیست ، پرنده ها نیستند 0

من هم نیستم !

در عکس هنوز باران می بارد بر خرابه های شهر  0

ما در عکس زیر باران گم شده ایم  !

پی نوشت :

*پشت سر عکاس در دوردست ، کسی شبیه به من زیر باران نشسته است و دارد موهای خیس یک عروسک را قیچی می کند۰

نوشته شده در دوشنبه 7 آبان1386ساعت 15:25 توسط شازده شرقی| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت