تبليغاتX
شازده شرقی

شازده شرقی
وب نوشته ها

متولد اردیبهشت 1360
فارغ التحصیل علوم سیاسی
و
ساکن تهران

» آبان 1388
» مهر 1388
» شهریور 1388
» مرداد 1388
» تیر 1388
» خرداد 1388
» اردیبهشت 1388
» فروردین 1388
» اسفند 1387
» بهمن 1387
» دی 1387
» آذر 1387
» آبان 1387
» اردیبهشت 1387
» فروردین 1387
» اسفند 1386
» بهمن 1386
» دی 1386
» آذر 1386
» آبان 1386
» مهر 1386
» شهریور 1386
» مرداد 1386
» تیر 1386
» خرداد 1386
» اردیبهشت 1386
» فروردین 1386
» اسفند 1385
» بهمن 1385
» دی 1385
» کافه داستان
» کافه تیتر
» ماندگار
» تیتریکاتور
» دیگران
» هفت سنگ
» چلچراغ
» نشریه فیروزه
» رمزآشوب
» دل آواز
» گل آقا
» ماندگار
» هفتان
» سینما و تأتر
» سخن
» حكايت بي صدايي رعيت
» اين خبر، هولناك است !
» يادداشت
» نان !
» ارزش انسان
» عدل
» به یاد استاد
» حضور ناب ِ مرگ
» افسانه ی آه
» بگذاريد اين وطن دوباره وطن شود

ما نیز می رویم ! دوشنبه 28 آبان1386

 

ما خودمان تو را به بند کشیده ایم و بیهوده آمدنت را به انتظار نشسته ایم !

این روزها حتی کودکی مان ، "رفتن" را نقاشی می کند !

 


فرق ِمن با تو ! یکشنبه 20 آبان1386

 

تو فکر می کنی پرنده ها با انسان ها چه فرقی دارند ؟!

- پرنده با انسان از زمین تا آسمان فرق دارد ۰

می دانی ! هرگز دو پرنده بر یک شاخه لانه نمی سازند۰

هرگز پرنده ای لانه اش را به پرنده ی دیگری اجاره نمی دهد۰

هرگز پرنده به دروغ آواز نمی خواند ۰پرنده به تکه ای آسمان قانع است ، اما انسان برای تملک هرچه بیشتر بر زمین از هیچ ظلم و ستمی دریغ نمی کند ؛

در حالی که خوب می داند سرانجام در زمینی به وسعت حجم جنازه اش دفن اش می کنند۰

پرنده هرگز آوازش را نمی فروشد ، اما انسانهایی هستند که حتی نفرین و ناسزایشان را هم به نسیه می فروشند۰

اصلا" تو تا حالا پرنده ای را در هراس و حسرت ِنداشتن و از دست دادن دیده ای ؟!

پرنده وقتی می داند که رفتنی است خودش که نه ، به باد می گوید :

"این آشیانه را با خود ببر"

آن گاه به آسانی ، مثل آب ِخوردن می میرد ؛ بی هیچ جان کندنی ، بی هیچ حسرت و دلهره ای !

تمام دارایی اش آشیانه ایست که آن را هم به باد می بخشد۰۰۰

شازده !

همه ی اینها را گفتی و برای همیشه رفتی ؛

شاید هم برای همیشه گم ات کردم !

 


مرزهای رخوت دوشنبه 14 آبان1386

 

مرزهای رخوتی که از آزادی دچار انسان می شودبه اندازه یک تار مو ، یا شاید کمتر به مرزهای غم نزدیک است۰

در هر صورت عاشق مبارزه ام۰

 


ما در عکس زیر باران گم شده ایم ! دوشنبه 7 آبان1386

 

دارد باران می بارد 0

باران دارد ادامه اشکهای تو را می بارد 0

تو در عکس ، زیر باران ، کنار خرابه های یک شهر بمباران شده ، تنها مانده ای 0

موهایت خیس شده است0 پرنده های روی دیوار خیس شده اند 0

من در عکس نیستم ، عروسکت نیست ، مادر نیست ،

دل ات برای ما تنگ شده است ، می ترسی ما هم به سفر رفته باشیم  !

دستی از گوشه ی عکس ، چتری به تو تعارف می کند ؛

نیمی از زیبایی ات زیر چتر پنهان می شود0هنوز باران می بارد 0

عکاس هم خیس شده است 0 *

آهسته از عکس خارج می شوی و با چتر از کنار عکاس می گذری 0

پرنده ها از دیوار خرابه های عکس پرواز می کنند 0

تو در عکس نیستی 0

عروسک ات نیست ، پرنده ها نیستند 0

من هم نیستم !

در عکس هنوز باران می بارد بر خرابه های شهر  0

ما در عکس زیر باران گم شده ایم  !

پی نوشت :

*پشت سر عکاس در دوردست ، کسی شبیه به من زیر باران نشسته است و دارد موهای خیس یک عروسک را قیچی می کند۰


» سحر عباس‌زاده
» عباس‌‌معروفي
» حسام مقامي‌كيا
» جواد حيدريان
» سيدهادي‌ چاوشي
» مهدي كريمي
» توكا نيستاني
» محمد فرهمند
» نگار داستان‌پور
» مرتضي گلپور
» عاطفه نامداري
» محمدرضاشمشيرگر
» علي يزداندوست
» بهزاد جانمحمدي
» پنج ثانيه به قتل عقربه
» شعر و داستان ميلاد
» خانه‌اي از شن و مه
» مسافر اخترك 0098
» هم‌ سطر هم‌ سپيد
» يك ليوان چاي داغ
» كافه‌ي برفي رضا
» سايه يك سوال
» معمار روياها
» مطرود آگاه
» تیرآهن 18
» الاغی‌که‌یونجه‌را‌می‌فهمید
» خوابگرد
» ژسیلن
» مطرود
RSS 2.0

Designed By ParsTheme