شازده شرقی
وب نوشته ها
وقتی سر ِ كلاس جامعه شناسي ، استاد صحبت از "جامعه ي منفعل" مي كرد معني اش برام گنگ بود ؛ با اينكه توضيح استاد در ظاهر قانع ام كرده بود ولي احساس مي كردم كه هنوز يه چيزي رو كم دارم ! درست مثل يه پازل كه قطعه ي اصلي اش رو گم كني ... پی نوشت : بوی عیدی ، بوي توپ ، بوي كاغذ رنگي
و حالا بعد از اين همه سال ، دوباره برگشتم به اجتماعي كه تا قبل از اين هم توش بودم ولي اين بار با چشمان ِ كاملا"باز ، كاملا"باز ...
به معني ِ حرف استاد رسيدم ؛
به قطعه ي گم شده ي پازلم !
ايران ِ من ، حال ِامروز ِتو رو با چه سازي بنوازم ؟![]()
بوي تند ماهي دودي وسط سفره ي نو
بوي ياس جانماز ترمه ي مادربزرگ
با اينا زمستونو سر مي كنم ، با اينا خستگيمو در مي كنم
شادي شكستن قلك پول ، وحشت كم شدن سكه ي عيدي از شمردن زياد
بوي اسكناس تانخورده ي لاي كتاب ، فكر قاشق زدن يه دختر چادرسياه
شوق يك خيز بلند از روي بته هاي نور ، برق كفش جفت شده تو گنجه ها
با اينا زمستونو سر مي كنم ، با اينا خستگيمو در مي كنم
عشق يك ستاره ساختن با دلك ، ترس ناتموم گذاشتن جريمه هاي عيد مدرسه
بوي گل محمدي كه خشك شده لاي كتاب
بوي باغچه ، بوي حوض ، عطر خوب نذري
شب جمعه پي فانوس توي كوچه گم شدن ، توي جوي لاجوردي هوس يه آبتني
با اينا زمستونو سر مي كنم ، با اينا خستگيمو در مي كنم
با اينا زندگيمو سر مي كنم ،با اينا خستگيمو در مي كنم![]()
. . .
آی زمین !
زمین ! زمین ! زمین !
تو چه صبری داری ؟!
بدجوري كثيفت كردن ! متوجه اي يا نه ؟
. . .
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآي زمين ! پس اين قيامتت كي فرا مي رسه ؟!![]()
شازده ، حرفهاي زيادي برايم داشت اما وقت نداشت !
گفت و گفت و گفت ! هرآنچه را كه بايد۰
بعضي را نمي فهميدم اما فرصت ِ پرسيدن هم نبود !
او بي قرار ِ رفتن بود
و رفت ...
نمي دانم شايد او را براي هميشه گم كردم !
شازده ! همهمه ي همسايگان اگر بگذارد ،بي چتر زير باران هاي شبانه نام تو را صدا مي زنم ؛
مي داني ! گاهي فكر مي كنم كه تو هيچ جا نرفته اي ! و اين من هستم كه از همه چيز فاصله گرفته ام
مي دانم اگرچه من آسان از ياد ِ اين مردمان مي روم ،اما تو از من خاطره اي براي شان جا گذاشته اي،پس نگران نيستم !
آي ... با شما هستم ! رد ِ اين كلمه ها را كه بگيريد مي رسيد به هرآنچه من بخواهم !![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

