تبليغاتX
شازده شرقی



شازده شرقی

وب نوشته ها

سنگی برداشت و بر پیشانی ِ سنگي كوه كوبيد
كوه خنديد و سنگ شكست
رو به من كرد و گفت :
"يه روز كوه مي شكنه ، خواهي ديد !"

پي نوشت :
دو كلام حرف رسمي !
سال ۱۳۸۶ خورشيدي هم با همه ي فراز و نشيب هاش گذشت . . .
اول : تقدير و تشكر ويژه از همسر نازنينم كه اولين سال زندگي مشتركمون رو با همه ي سختيهاش ، با همه ي پستي ها و بلندي هاش و با همه ي قصورهايي كه مطمئنا"از من سر زده پذيرفت ،‌صبر كرد و من رو شرمنده ي خودش كرد۰ -نازنينم به اميد سالي پر از عشق و پر از پيروزي -
دوم : تشكر و سپاس از همه ي اونهايي كه به وبلاگم اومدن و مطالبم رو خوندن و بعضا" با نظراتشون مسيري رو در جلوي راهم قرار دادند۰
به اميد سالي پراز خوبي ، كودكي و راستي

نوشته شده در شنبه 25 اسفند1386ساعت 17:20 توسط شازده شرقی| |

نمای ساختمان قدیمی جلوی اداره را با لایه ای از شیشه های رفلکس می پوشانند
نمي دانم آيا افكار ساكنان حاضر درآن هم به مانند نماي آن تغييري مي كند ؟!
مهم نيست !
ما عوضي فهميديم !
تغيير را
زندگي را
خودمان را

پی نوشت :
نه درحد ِ يك انقلاب كه امروز تفكرمان حتي به اندازه ي تغيير يك لايه نيز كشش ندارد !
و ما مفت باختيم !
اين بار
همه چيز را ...

نوشته شده در چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 17:11 توسط شازده شرقی| |

وقتی می بینمت دلم می گیرد
می پندارم سستی ، حال آنکه من از تو ناپایدارترم
وقتي مي بينمت دلم مي گيرد ، به ياد وظيفه اي مي افتم كه تو به يادم مي آوري
آآآآآآآآآآآخ كه چه قدر سرم درد ِفكرهاي سنگين دارد!
 

نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 16:43 توسط شازده شرقی| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت