شازده شرقی
وب نوشته ها
پی نوشت :
می دانم که صبرت زیاد است ، پس تحملمان کن !
نوشته شده در یکشنبه 19 آبان1387ساعت
22:16 توسط شازده شرقی| |
کیش و مات !
آن شب بازی را تو بردی !
مثل همیشه ،
باران می آمد ؛ دیرت شده بود ،
بوسیدمت و گفتم : " تا کیش و مات بعدی! "
شاه ِسفید را برداشتی و گفتی : "حتما" ! منتظر بمون "
این عادت ِتو بود ، شاه ِپیروز را همیشه همراه خودت می بردی !
صبح با صدای زنگ ِ تلفن از خواب پریدم ؛
صدایی که به صدات شباهتی نداشت ،گفت :
"اتفاق بدی پیش اومده ،باید سریعا" خودت رو به خروجی شهر برسونی"
کیش و مات !
باز هم بازی را تو بردی !
این بار برای همیشه0
آمدم ! نوشته شده در جمعه 10 آبان1387ساعت
15:9 توسط شازده شرقی| |
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

