 |
|
متولد اردیبهشت 1360 فارغ التحصیل علوم سیاسی و ساکن تهران
|
|
|
 |
|
|
چهارشنبه 28 اسفند1387 |
|
|
|
بوی عیدی بوی فقر
پی نوشت : عذر می خواهم از خدا و همسر نازنینم به خاطر همه ی نداشته هایم و به یاد همه ی بچه هایی که دیگر پدر ندارند
|
|
|
|
|
 |
|
ما مي توانيم! باور كن! |
جمعه 16 اسفند1387 |
|
|
|
دلم مي خواهداین نوشته را خالی از هر گونه تفکر و تعمق و هزار کوفت و زهر مار دیگری بنویسم که این روزها یاد گرفته ام به آن ببندم ! بی هیچ آرایه و پیرایه و چرند و مزخرف دیگری ! هر چه باشد از این بزک کرده های کوچه و خیابان تهران که قابل تحمل تر است ! این بار خداجان ! به طرز کاملا" بی ربطی می خواهم به تو گیر بدهم آخر زورمان به هرکه و هرچه نرسد به تو یکی که می رسد ؟! ما می خواهیم از این مقامی که به ما داده ای استعفا بدهیم به تو هم ربطی ندارد چون مي توانيم گه بخوريم اگر دروغ بگویيم ! باور کن !
پی نوشت : آخر خداجان ! شعور ِ اجراي درست و حسابي يك قانون را هم نداريم و داريم به همه چيز و همه كس گند مي زنيم ! اگر مي تواني يکی را بفرست تا این قانون ِجنگل را بدونِ غلط به ما بیاموزد شاید اینجوری تا مدتی به تو گیر ِ الکی ندهیم.
|
|
|
|
|
 |
|
|
چهارشنبه 7 اسفند1387 |
|
|
|
: "کیسه های زباله همان بهتر که دربسته بمانند ... این شاعرانه ترین توصیف از ابرشهرهای جهان است"
پی نوشت : "تهران" را می گویم !
|
|
|
|
|
|