تبليغاتX
شازده شرقی
شازده شرقی

وب نوشته ها

بوی عیدی
بوی فقر

پی نوشت :
عذر می خواهم
از خدا و همسر نازنینم به خاطر همه ی نداشته هایم
و به یاد همه ی بچه هایی که دیگر پدر ندارند

نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 14:18 توسط شازده شرقی| |

دلم مي خواهداین نوشته را خالی از هر گونه تفکر و تعمق و هزار کوفت و زهر مار دیگری بنویسم که این روزها یاد گرفته ام به آن ببندم ! 
بی هیچ  آرایه و پیرایه و چرند و مزخرف دیگری !
هر چه باشد از این بزک کرده های کوچه و خیابان تهران که قابل تحمل تر است !
این بار خداجان ! به طرز کاملا" بی ربطی می خواهم به تو گیر بدهم
آخر زورمان به هرکه و هرچه نرسد به تو یکی که می رسد ؟!
ما می خواهیم از این مقامی که به ما داده ای استعفا بدهیم
به تو هم ربطی ندارد
چون مي توانيم
گه بخوريم اگر دروغ بگویيم !
باور کن !

پی نوشت :
آخر خداجان ! شعور  ِ اجراي درست و حسابي يك قانون را هم نداريم و داريم به همه چيز و همه كس گند مي زنيم !
اگر مي تواني يکی را بفرست تا این قانون ِجنگل را بدونِ غلط به ما بیاموزد
شاید اینجوری تا مدتی به تو گیر  ِ الکی ندهیم.

نوشته شده در جمعه 16 اسفند1387ساعت 0:26 توسط شازده شرقی| |

:
"کیسه های زباله همان بهتر که دربسته بمانند ...
این شاعرانه ترین توصیف از ابرشهرهای جهان است"

پی نوشت :
"تهران" را می گویم !

نوشته شده در چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت 19:3 توسط شازده شرقی| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت