 |
|
متولد اردیبهشت 1360 فارغ التحصیل علوم سیاسی و ساکن تهران
|
|
|
 |
|
من و اودیسه و کریستیان |
جمعه 25 اردیبهشت1388 |
|
|
|
سلام شازده! حال همه ی ما خوب است "اودیسه" همچنان می نوازد و "من" پای صحبتهای "کریستیان" نشسته ام اما تو باور نکن!
پی نوشت : دلم برای آن بند 29 تنگ شده برای آن ساعاتی که همچون کودکی به پای صحبتهای "کرستیان بوبن"می نشستم برای "اودیسه"ی عزیز که هرچه دلتنگی در جهان بود را یکجا برایم می نواخت ! و برای آن همه "پوست تخمه"ي ريخته شده بر كف اتاق که آزادی را برایم به هدیه می آورد!
|
|
|
|
|
 |
|
18 ارديبهشت 1360 |
جمعه 18 اردیبهشت1388 |
|
|
|
رادیو اسامی شهدای جنگ رو که اعلام می کرد ، مادر با هربار شیدن نام "محمد . . . " صلوات مي فرستاد ! پدر تازه استعفا داده بود ؛ محافظ شخصی "حاج مهدی کروبی"بود ؛ می گفت : "زمونه ی بدی شده ، توي اين وانفساي بكش بكش اگه شانس نیاری و شهید نشی حتما" جزو اعداميايي!" روزی نبود که تلویزیون خبر ترور یکی از انقلابیون رو پخش نکنه ؛ واسه همين هم كلت كمري و لباس چريكش رو بوسيد و گذاشت كنار! ميدون شهر پر بود از اعلاميه ي احزاب و گروههاي سياسي و البته جوون هايي كه عازم ميدون جنگ بودند ؛ "صدام" تازه خرمشهر رو گرفته بود و "بني صدر" به بي كفايتي متهم شده بود ؛ خلاصه زمونه بوي خون مي داد و من توي همچين اوضاع بلبشويي در يك بعدازظهر تعطيل به دنيا اومدم : ساعت ۲:۳۰ بعداز ظهر روز جمعه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۶۰
|
|
|
|
|
 |
|
رستگاری |
پنجشنبه 10 اردیبهشت1388 |
|
|
|
می گفت : رستگاری ، بعضي وقتها مضحكه كه بايد از راه جهنم بهش برسي !
پي نوشت : ...
|
|
|
|
|
 |
|
سمفوني مردگان |
شنبه 5 اردیبهشت1388 |
|
|
|
وقتی این سمفونی را شنیدی و بعدش دلتنگ نشدی ، بدان كه یک جای کارت می لنگد ! می شنوی و بعد می بینی که چقدر دلتنگ شده ای ؟! می بینی که دلت چقدر برای خودت تنگ شده ! می بینی که دلت چقدر هوای قهوه خانه ی "مشدعباس" را کرده ! و چقدر چای قهوه خانه ی مشدعباس بهت می چسبد !
پی نوشت : اگر "سمفوني مردگان" را نشنیده ای ، زودتر به سراغش برو ! بعید می دانم "عباس معروفي"بتواند دلتنگ تر از این سمفونی دیگری خلق کند !
|
|
|
|
|
|