تبليغاتX
شازده شرقی

شازده شرقی
وب نوشته ها

متولد اردیبهشت 1360
فارغ التحصیل علوم سیاسی
و
ساکن تهران

» آبان 1388
» مهر 1388
» شهریور 1388
» مرداد 1388
» تیر 1388
» خرداد 1388
» اردیبهشت 1388
» فروردین 1388
» اسفند 1387
» بهمن 1387
» دی 1387
» آذر 1387
» آبان 1387
» اردیبهشت 1387
» فروردین 1387
» اسفند 1386
» بهمن 1386
» دی 1386
» آذر 1386
» آبان 1386
» مهر 1386
» شهریور 1386
» مرداد 1386
» تیر 1386
» خرداد 1386
» اردیبهشت 1386
» فروردین 1386
» اسفند 1385
» بهمن 1385
» دی 1385
» کافه داستان
» کافه تیتر
» ماندگار
» تیتریکاتور
» دیگران
» هفت سنگ
» چلچراغ
» نشریه فیروزه
» رمزآشوب
» دل آواز
» گل آقا
» ماندگار
» هفتان
» سینما و تأتر
» سخن
» حكايت بي صدايي رعيت
» اين خبر، هولناك است !
» يادداشت
» نان !
» ارزش انسان
» عدل
» به یاد استاد
» حضور ناب ِ مرگ
» افسانه ی آه
» بگذاريد اين وطن دوباره وطن شود

من و اودیسه و کریستیان جمعه 25 اردیبهشت1388

سلام شازده!
حال همه ی ما خوب است
"اودیسه" همچنان می نوازد و "من" پای صحبتهای "کریستیان" نشسته ام
اما تو باور نکن!

پی نوشت :
دلم برای آن بند 29 تنگ شده
برای آن ساعاتی که همچون کودکی به پای صحبتهای "کرستیان بوبن"می نشستم
برای "اودیسه"ی عزیز که هرچه دلتنگی در جهان بود را یکجا برایم می نواخت !
و برای آن همه "پوست تخمه"ي ريخته شده بر كف اتاق که آزادی را برایم به هدیه می آورد!


18 ارديبهشت 1360 جمعه 18 اردیبهشت1388

رادیو اسامی شهدای جنگ رو که اعلام می کرد ، مادر با هربار شیدن نام "محمد . . . " صلوات مي فرستاد !
پدر تازه استعفا داده بود ؛ محافظ شخصی "حاج مهدی کروبی"بود ؛
می گفت :
"زمونه ی بدی شده ، توي اين وانفساي بكش بكش اگه شانس نیاری و شهید نشی حتما" جزو اعداميايي!"
روزی نبود که تلویزیون خبر ترور یکی از انقلابیون رو پخش نکنه ؛
واسه همين هم كلت كمري و لباس چريكش رو بوسيد و گذاشت كنار!
ميدون شهر پر بود از اعلاميه ي احزاب و گروههاي سياسي و البته جوون هايي كه عازم ميدون جنگ بودند ؛
"صدام" تازه خرمشهر رو گرفته بود و "بني صدر" به بي كفايتي متهم شده بود ؛
خلاصه زمونه بوي خون مي داد و من توي همچين اوضاع بلبشويي در يك بعدازظهر تعطيل به دنيا اومدم :
ساعت ۲:۳۰ بعداز ظهر روز جمعه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۶۰


رستگاری پنجشنبه 10 اردیبهشت1388

می گفت :
رستگاری ، بعضي وقتها مضحكه كه بايد از راه جهنم بهش برسي !

پي نوشت :
...


سمفوني مردگان شنبه 5 اردیبهشت1388

وقتی این سمفونی را شنیدی و بعدش دلتنگ نشدی ، بدان كه یک جای کارت می لنگد !
می شنوی و بعد می بینی که چقدر دلتنگ شده ای ؟!
می بینی که دلت چقدر برای خودت تنگ شده !
می بینی که دلت چقدر هوای قهوه خانه ی "مشدعباس" را کرده !
و چقدر چای قهوه خانه ی مشدعباس بهت می چسبد !


پی نوشت :
اگر "سمفوني مردگان" را نشنیده ای ، زودتر به سراغش برو !
بعید می دانم "عباس معروفي"بتواند دلتنگ تر از این سمفونی دیگری خلق کند !


» سحر عباس‌زاده
» عباس‌‌معروفي
» حسام مقامي‌كيا
» جواد حيدريان
» سيدهادي‌ چاوشي
» مهدي كريمي
» توكا نيستاني
» محمد فرهمند
» نگار داستان‌پور
» مرتضي گلپور
» عاطفه نامداري
» محمدرضاشمشيرگر
» علي يزداندوست
» بهزاد جانمحمدي
» پنج ثانيه به قتل عقربه
» شعر و داستان ميلاد
» خانه‌اي از شن و مه
» مسافر اخترك 0098
» هم‌ سطر هم‌ سپيد
» يك ليوان چاي داغ
» كافه‌ي برفي رضا
» سايه يك سوال
» معمار روياها
» مطرود آگاه
» تیرآهن 18
» الاغی‌که‌یونجه‌را‌می‌فهمید
» خوابگرد
» ژسیلن
» مطرود
RSS 2.0

Designed By ParsTheme