شازده شرقی
وب نوشته ها
خواستم برایت مرثیه ای بلند بنویسم اما بغضم ترکید و نتوانستم
پس بگذار به رسم همیشه این بار هم با تو کوتاه سخن بگویم :
شازده جان !
آن گلوله ی شناسنامه دار که امروز با مزخرف ترین و موزيانه ترين استدلال ، خارجي اش مي خوانند ، تنها سينه ي آن دخترك را نشكافت ؛
آن گلوله ، شليك به همه ي اعتقادي بود كه تا آن روز در باورم بود !
شازده !
اين روزها به دنبال همان ماري مي گردم كه براي كش نيامدن درد و رنجت تو را گزيد و براي هميشه رهايت ساخت !
نوشته شده در سه شنبه 9 تیر1388ساعت
19:45 توسط شازده شرقی| |
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


