تبليغاتX
شازده شرقی - کیش و مات یا بازگشتی دوباره



شازده شرقی

وب نوشته ها

کیش و مات !
آن شب بازی را تو بردی !
مثل همیشه ،
باران می آمد ؛ دیرت شده بود ،
بوسیدمت و گفتم : " تا کیش و مات بعدی! "
شاه ِسفید را برداشتی و گفتی : "حتما" ! منتظر بمون‌ "
این عادت ِتو بود ، شاه ِپیروز را همیشه همراه خودت می بردی !
صبح با صدای زنگ ِ تلفن از خواب پریدم ؛
صدایی که به صدات شباهتی نداشت ،گفت :
"اتفاق بدی پیش اومده ،باید سریعا" خودت رو به خروجی شهر برسونی"
کیش و مات !
باز هم بازی را تو بردی !
این بار برای همیشه0

پی نوشت :
آمدم !

نوشته شده در جمعه 10 آبان1387ساعت 15:9 توسط شازده شرقی| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت