تبليغاتX
شازده شرقی - حكايت بي صدايي رعيت
شازده شرقی

وب نوشته ها

گویند روزی حاکم بنشسته بر تخت شاهی ، دستی بر زير چانه و دستي به تابانيدن سبيل خود مشغول ، به نقطه اي خيره گشته ، آه مي كشيد ! ملازم چون اين بديد نزديك بيامد و چوني ِ حال بپرسيد ؛
حاكم گفت : "مرا چند صباحي است بي صدايي رعيت ، سخت مي آزارد ! چاره اي مي جويم تا ايشان را از اين احوال خارج سازم !"
ملازم سر پيش آورد و گفت :"جانم به فدايت ! چاره اي دارم ! بر دروازه ي شهر نگهبان گزار و از هر رعيت كه عزم رفتن به كسب و كار خويش دارد ، پنج قران خراج بستان كه اين سبب نارضايي ِ ايشان شده و صدا برآورند و اينگونه طيب خاطر حاكم فراهم گردد!"
حاكم را اين سخن خوش بيامد و حكم به همين امر بداد ؛
روزها بيامد و صدايي از رعيت نيامد !
حاكم انديشناك ، خراج را دوبرابر ، سه برابر و تا چهار برابر فزوني بداد !
هفته ها بيامد و صدايي از رعيت نيامد !
حاكم خشمگين حكم بداد كه نگهبانان علاوه بر فزوني خراج ، رعيت را چوب زنند مگر صدايي به اعتراض بلند شود !
خبر آمد كه مردم بر در شهر صف كشيده پس از خراج ، كتك خورده بي صدا بر سر كار مي روند !
ماه ها بيامد و صدايي از رعيت نيامد !
حاكم را اين روال خوش نيامد و بار دگر حكم بداد كه از هر يك 30 قران ستانده ،‌چوب زده و از پشت مورد عنايتشان قرار دهند !
از اين حكم روزي برنيامد كه ملازم دوان دوان نزد حاكم بيامد و فرياد برآورد كه : "حاكما ! مژده ده كه رعيت زبان به شكوه گشوده نزد تو مي آيند !"
حاكم شكر خداي به جا آورده ، شادمان از دگرگوني حال رعيت به سرسرا دويده و از ايشان چوني ِ احوال بپرسيد :
رعيت گفتند : "خداوند عمر حاكم را زياد كناد ! ديري است كه بر در شهر نگهبان گزارده و آن مي كني كه بايد ! ليكن اين امر صف هاي طولاني و كندي كسب و كار را سبب گشته ! آمده ايم تا از تو بخواهيم مرحمتي فرموده تعداد نگهبانان را دوبرابر كرده تا از صف هاي طولاني و كندي كسب و كار رهايي یافته و آن شود كه بايد !"
كاتبان نوشته اند كه پس از اين كلام حاكم را حالتي دگرگونه پيش آمد و حكم بداد همچون رعيتي را ؛ ‌آنچنان حكمي كه بايد !
پي نوشت :
روايت اين حكايت چون بغضي در گلويم مانده بود كه هربار قصد نگارشش به تأخير مي افتاد ؛
حكايت بالا قصه ي تلخ ِ مردم ِ ماست !

نوشته شده در دوشنبه 18 آبان1388ساعت 16:3 توسط شازده شرقی| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت